السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
61
گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)
زنده بود ، آنها باز به امام ( ع ) نامه نوشتند . پس ايشان به آنان وعده و اميد داد و روزگار معاويه بس دشوار بود و اميدى به توفيق در آن نبود و وقتى معاويه مرد و دوباره نامهنگارى را شروع نمودند و اظهار و ابراز اطاعت كرده و درخواست خود را تكرار نمودند . امام ( ع ) چون ديد آنان نسبت به آن كه يزيد آن را گمارده بود دست بالا را دارند و وى نسبت به آنها ضعيف است ، ظنّ مباركش نسبت به اين مسأله تقويت يافت كه حركت واجب است و سعى در اين مسير بر وى متعين است . و در حساب آن بزرگاور نيامده بود كه بعضى از اين قوم به ايشان خيانت مىكنند و اهل حق از نصرت ايشان ناتوان مىگردند و آن مسائل شگفت و غريب رخ مىدهد . مسلم بن عقيل وقتى وارد كوفه شود از بيشتر مردم براى امام ( ع ) بيعت گرفت . هنگامى كه ابن زياد ( لعنهء الله عليه ) وارد كوفه شد و از پيش خبر ورود مسلم بن عقيل به اين شهر و اقامت وى در خانى هانى بن عروه مرادى ( رحمهء الله عليه ) را شنيده بود - چنان كه در تواريخ مسطور است - و نيز شريك بن اعور داخل خانهء هانى شده بود ، ابن زياد براى عيادت وى آمد . شريك با مسلم توافق كرد كه هرگاه ابن زياد براى عيادت شريك بيايد ، مسلم ابن زياد را بكشد . شريك وسايل كشتن ابن زياد را براى مسلم ممكن و ميسر كرده بود . و مسلم عذر آورد به اين كه كسى را ناگهانى كشتن شيوه جوانمردان نيست . زيرا پيامبر ( ص ) فرمودهاند : « انّ